| | | |
| عشقی ( دوشنبه 31/4/1387 :: ساعت 3:22 صبح) لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ دی شیخ به فاحشه گفت پستی هر شب به دامن دیگری هستی برای «عشقی» شدن دو راه وجود دارد؛ یا اینکه ظاهر را مثل باطن خراب کرد و خود را بَد نشان داد! که البته همین خودش کلی جرات و جسارت میخواهد که من و امثال من جسارتش را ندارند، یا اینکه باطن را آباد کرده و از ظاهرسازی کاست، که اینیکی تلاش و کوششی بس سخت و طاقت فرسا میخواهد که باز از توان من و امثال من خارج است. چه باید کرد؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اِبلیس و الدُنیا و نَفسی و الهَوی کیف النَجاة و کُلهم اَعدائی؟ حکما دیدهاید تابلوهای هشدار کنار جادهها را که نوشتهاند: یک لحظه غفلت، یک عمر پشیمانی! از جناب علامه نقل میکنند که هشدار میدادند: برخی بد اخلاقیها انسان را سالها از مقصد دور نگاه میدارد. حالا یک حساب سرانگشتی کنیم ببینیم فقط همین بداخلاقیها چند سال دورمان کرده؟ بقیه غفلتها بماند! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گر چه وصالش نه به کوشش دهند... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ الهی! تن بهسوی کعبه داشتن چه سودی دهد آنکه را دل بهسوی خداوند کعبه ندارد؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از بدی خودم بدم آمده، دوست دارم خوب بودن را تجربه کنم، دوست دارم دوباره متولد شوم. راهش را بلدید؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با قلبی چرکین و ضمیری ناآگاه، دوشنبه صبح به لطف و عنایتش عازمم. با تمام این اوصاف دل بستهایم به لطف و رحمتش که مطمئنا سبقت دارد بر قهر و غضبش و بزرگوارتر از این حرفهاست که از حقش نگذرد. اما حقوقی بر گردنم مانده که آزارم میدهد؛ از حقالنفس و حق پدر و مادر و دوست و آشنا گرفته تا حقوق چند نفری که در همین مجاز تصوری از من دارند و حقشان را ضایع کردم، تا حق آن عابر یا راکبی که با یک بوق بیجا و یا یک حرکت ناشایست زهرهاش را ترکاندهام، به هرحال کار گره خورده و تنها او گره گشاست. حاشیةالتحریر: 1- بنده خدایی رفته بود مکه، دنبال سوراخی میگشت تا پول در کعبه بیاندازد. بنده خدای دیگری طواف را شروع کرده بود ولی تمامش نمیکرد، منتظر بود چراغ سبز روبروی حجرالاسود قرمز شود! 2- وبگذر را که نگاه میکردم یک بنده خدایی از ایالت متحده به دنبال عبارت «دعای قنوت» به اینجا سر زده بود، آنوقت یک نفر دیگر از عربستان به دنبال یک عبارت مستهجن که با تغییر اعرابش کلی معنایش عوض میشود به ما رسیده و ضد حال خورده بود. 3- در انتهای جاده سبز، به تولد دوباره میرسید! | ||
| | | |
| عشقی ( جمعه 14/4/1387 :: ساعت 5:28 عصر) لَّیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ لاتای قدیم میگفتن: حضرات آخوندا میگن: نه این بخور، نه آن بسوزان، نه این بکن! شما چی میگید؟ شنیدید میگن: « تا توانی دلی به دست آر، دل شکستن هنر نمیباشد »؟ من میگم بتونیم تو این دو ماه تمرین کنیم دل نشکونیم، بعدش اگه تونستیم دل بهدست بیاریم و دلِ شکستهای رو ترمیم کنیم؛ خیلی بهتر از اینه که آویزون بند تونبون ملائک بشیم تا بریم بهشت! اگه از خلق دستگیری کنیم، آفریدگار خلق ازمون دستگیری میکنه. اینجوری گمونم رمضون طعم دیگهای داشته باشه، حالا اگر هم نتونستیم دو ماه روزه بگیریم و مناجات کنیم، چه بسا با اینکارا اثرات اون مناجات و روزهها در قلبمون هویدا بشه، و چه بسا اونایی که این دو ماه میکُشن خودشون رو ولی آخرش سر جای اوّلن. مثل ماشینی که خلاص کرده باشی و هی گاز بدی، حرکت که نمیکنه هیچ، کلی هم بنزین میسوزونه! حتما به این آیهای که در فوق اومده التفات داشته باشید(سوره بقره-177). حاشیةالتحریر: 1- خط اول نمونه خط یک خطاط آماتور است که بعد چند ماهی تمرین خط شده این، اگر توانستید ایراد بگیرید! البته قبول دارم که نونهایش چندان قابل هضم نیست. خط دوم نمونه خط یک معلم با حال و عشقی دوران دبیرستان است. آقا دبیر شیمی بود، صورتش را هم کامل اصلاح میکرد، بعدها توسط همان معلم باحال که قبلا ذکرش رفت کاشف به عمل آمد که ایشان اهل جبهه و جنگ بوده! تابستان که شد کلاس خوشنویسی گذاشتند برایمان و معلم شیمی شدند معلم خوشنویسی! از همان تابستان بود که خطم کمی بهتر شد. سینهاش معدن اسرار بود ولی لام تا کام حرفی نمیزد، شاید صلاح نمیدانست. متاسفانه ما از این قسم دبیرانمان کمتر الگو گرفتیم و بیشتر چسبیدیم به ظاهر و بههمین خاطر است که عشقی شدن الان برایمان شده عقده! 2- اول ماه رجب است، فکرش را که میکنم ما در این فضای مجازی هم دست از شیطنت و گناه برنداشتیم و تا توانستیم مردمآزاری کردیم. با شما هستم بزرگواران، بله شماها! میدانم که اذیتتان کردهام، در حقتان ظلم کردهام، برخی اوقات شوخیها و یا حرکات نامناسبی ازمان سر زد که باعث ناراحتی و کدورت شما شد، یا شما را ترساندهام یا کاری کردهام که شب کابوس ببینید و فراشتان را کثیف کنید، به هر حال همه را بگذارید به حساب جاهلی و نادانی. رحم کنید تا رحم شوید (اِرحم، تُرحَم)، حلال کنید که طاقت ما کمتر از این حرفهاست. اگر فکر میکنید قابل بخشودن نیست فاکتور دهید حساب کنیم. انشاءالله حدود دو هفته دیگر سفری در پیش است که سعی میکنم قبلش به روز کنم و خداحافظی کنم. دنیا را چه دیدید شاید رفتیم و برنگشتیم. حالا زیاد در خماری نمانید، جای دوری نمیرویم، میرویم پیش خدا و پیغمبر و اولادش! 3- برخی انتقاد میکنند که چرا مسیر نوشتهها در حال تغییر است؟ پاسخ اینکه فکر نمیکنید جادههای مستقیم و بدون پیچ، مثل جادههای کویری، خیلی کسل کنندهاند؟ در عوض جادههای شمال چقدر پر هیجانند. برخی میگویند چرا به مخاطب از بالا نگاه میکنید؟ خوب عزیز دل برادر، ما ز بالاییم و بالا میرویم، شما تشریف ببرید بالا تا ما از پایین به شما نگاه کنیم، بد میگم بگو بد میگی! | ||
| | | |
| عشقی ( سهشنبه 4/4/1387 :: ساعت 3:54 صبح)
وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا سید روح الله موسوی خمینی: «اینکه میگویند بهشت زیر پای مادران است؛ یعنی باید اینقدر جلوی پای مادر صورت به خاک بمالی تا خدا تو را به بهشت ببرد». محبت + آرامش + درد + روح و ریحان= مادر حدیـث از خاتـم پـیغمبران است کــه جـنـت زیـر پـای مـادران است حاشیةالتحریر: 1. از سال شصت که متولد شدم تا بهحال، دائم مادر غصه دارم است؛ از آن لحظه که نطفه در رحم شکل گرفته تا موقع وضع حمل؛ بعدش که به دنیا آمدم و در روز یازدهم ختنهام کردند و چشمان خیس و پُف کردهاش در عکس گواهی میدهد که در دل چه کشیده؛ تا وقتی که شروع کردم به تاتی تاتی و کمی قد کشیدم و بعدش خرس گندهای شدم و خیال کردم کسی شدهام برای خودم و پاشدم برایش شاخ و شانه بکشم و... تا همین الانش که درگیر مصیبتهایم از نوع دیگری است. آه ندارد؟ نمیگویید چگونه میتوان فقط اندکی و ذرهای از غصههایش کاست؟ جبران محبت پیش کش. 2. نقل میکنند که مرحوم کافی یکبار در منبر نقل به مضمون چنین گفته که: آقا بُطری مشروب رو تو مغازه می فروشن یک تومن! یکی از شنوندگان از پایین منبر داد میزند که: حاج آقا بهت انداختن! بطریای پنج زاره! چند روزی است که در اینترنت بخشی از سخنرانی حاج آقای دانشمند را دیدهام، از دادن لینکش معذورم، پیاده شده سخنان تقریبا چنین است: « اروپاییا اینا نیستن که تو سکسیا بازی میکنن، اروپاییا اونا نیستن که تو ماهواره نمیدونم عیاشی میکنن، اروپاییا اونان که کره ماه میگیرن، کره مریخ میگیرن، اندیشمندن، دانشمندن، به درد جامعهشون میخورن، گره وا میکنن، به داد ملتشون میرسن، اینا اروپایی نیستن که تو سکسیا میبینین، اینا یه مُش آدمای حیوون نمای(؟) زشتِ بیادبن که آبروی اروپاییا رو هم بردن، اینا اروپایی نیستن، من اگه اروپا نرفتم اروپا دیده دیدم، حرفاشونو شنیدم، ما مثل اروپایی باشیم، کلاس بالا، درس بخونیم، نمره بیست بیاریم، تحقیق بکنیم، مثل اروپاییا زندگی کنید، مودب باشید، اروپایی به عرق خوردن نیست. به حضرت عباس عرق خورای اروپایی اینطوری که ما عرق میخوریم عرق نمیخورن، اونا یه گلس کوچولو میخورن، اما ای تو ایران، یه چار لیتری اول عرق میذارن وسط ]خنده حضار[ میخورن تا چشاشون دربیاد ]خنده حضار[، عرق خوریامونم مثل آدم نیست، عرق خوریا هم مثل حیوون، والله،هیچیمون درست نیست، هیچیمون رو حساب و کتاب نیست، همش افراط همش تفریط، یا تند می ریم یا کند.» بماند که برای سایت بالاترین که به سخنرانی فوق لینک داده چه کامنتهایی که نگذاشتهاند، صرفا به دلیل آن کامنتها نمیشود کسی را محکوم کرد. در کلیت سخنان خطیب محترم بحثی نیست، چرا که مصداق همان سخن معروف و منسوب به سید جمال است که گفت در اروپا اسلام دیدم اما مسلمان ندیدم و در بلاد اسلام، مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم. اما چند نکتهای را به محضر آقای دانشمند -اگر اینجا را میبیند- و دیگر علمای اسلام میرسانم: الف) تجربه ثابت کرده خطبایی که تقلیدی کار میکنند هیچوقت اصل که نمیشوند هیچ، بلکه شاید کپی برابر اصل هم نمیتوانند شوند و همچنان کپی باقی میمانند. امیدوارم آقای دانشمند سعی در کپی کردن از شیوه شیخ احمد کافی را نداشته باشد و واقعا خودش باشد. مرحوم کافی اگر یک ساعت سخنرانی میکرد هر ده دقیقه شاید یک تیکه میانداخت و مجلس را میخنداند، اما از آنطرف چنان اشکی از مردم میگرفت که مجلسش در ایجاد تحول نمونه بود. اما اگر قرار باشد یک ساعت سخنرانی، نصف یا ربعش به خنده و لطیفه بگذرد و در بقیهاش بخواهید مردم را متنبه کنید، مثل این است که هی بکارید و بسازید و هی بسوزانید و خراب کنید! امیدوارم خطبای محترم به مسئله لطیفه در منبر توجه کافی و لازم را داشته باشند. ب) مطمئنا با گذشت زمان، ذائقه مخاطب نیز تغییر خواهد کرد. لحنی که مرحوم کافی در آن زمان استفاده میکرد و کماکان نیز طرفدار خاص خودش را دارد، ذائقه غالب آن زمان بود؛ اما آیا ذائقه غالب زمانه ما نیز همان لحن داش مشتی و لاتی در منبر است؟ خود حقیر با سخنرانی مرحوم کافی خیلی حال میکنم، چون به دلم مینشیند؛ اما چند درصد مردم بخصوص جوانان، با این دامنه وسیع معلومات و تحصیلات کماکان با آن لحن حال میکنند؟ با تمام این اوصاف آن لحن هنوز هم میتواند موثر واقع شود به شرط اینکه به لودگی و هجو کشیده نشده و مطالبِ با عمق در کنارش به خرد مستمع داده شود. ج) زمانه مرحوم کافی زمانه لا قیدی و بیاخلاقی بود، اما زمانه بیاعتقادی نبود؛ در زمانه ما بیاعتقادی بر لاقیدی و بیاخلاقی افزون گشته. خطیب محترم دیگر نباید صرفا خودش را به دو سه حکم شرعی یا وظیفه اخلاقی در قبال پدر و مادر و ... محدود کند؛ چرا که اگر اعتقادات ضعیف و سست باشد این حرفها مثل یاسین در گوش حمار خواندن است. فکر میکنم اولویت اول بحثهای منبر، بحثهای اعتقادی آنهم از نوع مستدل و منطقی است. د) اینرا هم اضافه کنم که شنیدن کی بود مانند دیدن!؟ جناب آقای دانشمند اگر یک تُک پا قدم رنجه کنند و تشریف ببرند آن طرف آب شاید کمی تصوراتشان فرق کند. در ضمن از راهنمایی ایشان هم ممنونیم که به ما آموختند رسم زندگی و عرقخوری از اروپاییان را! مخلص کلام اینکه: کلوا و اشربوا و لا تسرفوا! :دی و اما سُس زرد نوشته ما: 3. چندی پیش با دوستان که یکیشان طرفدار سرسخت رئیس جمهور محترم و به ایشان بسیار حساس است گعده (همان دورهَمی در اصطلاح آخوندی!) گرفته بودیم. کمی با هم بحث میکردیم و کمی او را به چالش میکشیدیم تا ببینیم چه میگوید! ناگهان یکی از دوستان به شوخی گفت: این احمدی نژاد که اینهمه دم از مبارزه با فساد میزند چرا نمیشود رئیس قوه قضاییه! مگر نمیخواهد با مفسدان مبارزه کند؟ خوب راهش این است که بشود رئیس قوه قضاییه. من هم دیدم بنده خدا حرف بدی نمیزند، گفتم جایش را با آقای شاهرودی عوض کند، چون آقای شاهرودی خیلی نگران وضعیت اقتصادی و امنیت سرمایه گذاری و این چیزهاست و به درد ریاست جمهوری میخورد. ولی دیدیم در این میان یک مشکل هست؛ احمدی نژاد برای اینکه بشود رئیس قضاییه باید درس طلبگی بخواند و حداقل مجتهد شود، برای اینهم تصمیم گرفتیم تا ایشان هم مثل جناب مقتدی صدر که بنا بر اقوالی یواشکی به قم رفته برای ادامه تحصیل و قرار است برایش استاد خصوصی بگیرند والخ... به قم برود و شروع کند به طلبگی! اما دیدیم اینجوری هم نمیشود؛ چون این احمدی نژادی که ما میشناسیم با این همه شر و شوری، اگر به قم هم برود و طلبه شود اول از همه به فکر تغییر و تحول در سیستم حوزه و مرکز مدیریت و... میافتد و شروع میکند به شورش و تکدر خاطر آقایان علما. طفلی دوستمان گفت: اگر میخواهید من بروم بیرون، خوب راحت بگید من برم، و پا شد رفت! یک ضرب المثل انتخاباتی هست که میگه: احمدی نژادِ خوب، احمدی نژاد مُرده است! :دی 4. این تصاویر که لینکش در ذیل میآید، تصاویری است از طرح جدید مبارزه با بدحجابی و بدپوششی! - ببینم دندوناتو!(+) 5. یکروز دوست دارم عبارات جستجو شده در سایتهای جستجو که سایت وبگذر نشان میدهد را برایتان کپی کنم تا کمی بخندید. عبارات مرتبط با جنس مونث از مهمترینشان هستند. به چند نمونه توجه بفرمایید: زن امیرخان؛ زن خیلی خوبه؛ زن قرتی؛ زنان بی تاب؛ زنان بی شرف؛ زن امروز؛ زنان روبنده ای اصفهان؛ تصاویر قشنگ طبیعت و دختران؛ دختران خوب لبنانی؛ پوشیه زنان در قم؛ تعلیم سوره نور به زنان؛ سوره یوسف زنان نخوانند؛ زنان روبنده پوشیه دار؛ احادیث درباره زنان والخ...اما یک عبارت را ماندهام که چه ربطی به وبلاگ حقیر دارد و ان هم با عرض معذرت عبارت «شهوت سرا» است که تاکنون گویی چند نفری در پیاش بودهاند و ضد حال خوردهاند. با عرض معذرت از همهشان! 6. روز مادر و زن و کلا هر چه مونث است بر اُناث محترمه و مکرمه مبارک! امیدوارم کادوهای دلخواهی نصیبتان شود. ما که بخیل نیستیم! توصیه میکنم از فرصت کمال استفاده را برده و هر چه عقده دارید همین امروز سر جنس مذکر خالی کنید! | ||
| | | |
| عشقی ( جمعه 31/3/1387 :: ساعت 3:54 عصر) وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ این قطعه صوتی از مرحوم آقاسی را شاید بارها شنیده باشید. خیلی در عبارات و استعاراتش دقت نکرده بودم. در کلاسی یکی از هم کلاسیها این قطعه را آهنگ موبایلاش قرار داده بود. این بیتاش خیلی سرمست کننده است: ای زلیخا دست از دامان یوسُف بازکش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد... این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم | ||
| | لیست کل یادداشت های این وبلاگ | |
| [31/4/1387- 3:22 ص] تولد دوباره!؟ [14/4/1387- 5:28 ع] مردم آزاری! [4/4/1387- 3:54 ص] میم، الف، دال، راء! [31/3/1387- 3:54 ع] یوسُف کنعانی ما! [آرشیو شده ها] | ||